3- تاریخ شفاهی نخستین "اتوبوس شرکت واحد" در مشهد
|
"تاریخ شفاهی" روشی نوین برای جمع آوری، حفظ و نگهداری اطلاعات متنوع از خاطرات گفته اما ثبت نشده است که از طریق مصاحبه با افراد صاحبنظر در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تهیه می شود.
تاریخ شفاهی نوین برای نخستین بار، در سال 1948 در دانشگاه کلمبیا توسط آلن نوینز در قالب مصاحبه هایی درباره زندگی مردم آمریکا، شکل گرفت. در سومین گزارش از مجموعه تاریخ شفاهی که در تاریخ یکشنبه ششم بهمن سال ۸۷ تهیه شده، به معرفی تاریخ شفاهی شرکت واحد اتوبوسرانی در مشهد می پردازم و لذا سراغ محمد برومند رزاقی معروف به ممد گردن٬ می روم. ![]() محمد برومند رزاقی متولد سال 1306 است اما این طور که خودش می گوید٬ سجلش را سه سال بزرگتر کرد تا سربازي نرود و فورا تصدیق رانندگی اش را بگیرد.
او می گوید: در 22 سالگي پس از سالها كار در یک مكانيكي واقع در خیابان تهران٬ گواهي رانندگي پايه دو را گرفتم و شش ماه بعد یک دانگ از یک اتوبوس شورولت دماغ دار را به قیمت 40 هزار ریال خریدم.
رزاقی می افزاید: به این ترتیب از سال 1328 عملا اتوبوس درون شهری در مسير بست امام رضا(ع) به طرف بالا خيابان، ملك، چهار راه نادري، ميدان شهدا(مجسمه)، دروازه قوچان، گوهرشاد، سراب، سعدي، بيمارستان امام رضا(ع)(شاه رضای سابق) و به عكس راه افتاد و بابت طي كردن اين مسير از هر مسافر، يك ريال مي گرفتيم.
وی با بیان اینکه در آن زمان مشهد داراي چهار خط و هر خط نیز 15 دستگاه اتوبوس داشت، اظهار می دارد: ظرفيت اين اتوبوسها 30 نفر بود، ولي همواره 15 نظر اضافه (سرپایی) سوار مي شدند و ما بابت اين مساله، ده ریال جريمه مي پرداختیم.
رزاقی می افزاید: البته خیلی مواقع نیز، وقتی از کنار پاسگاه شهربانی چهار راه نادری که عبور می کردیم ، از مسافران می خواستیم کف ماشین بشینند، اما بعدها که شهرداری مشهد اقدام به تاسیس شرکت واحد اتوبوسرانی کرد، موضوع غیر قانونی بودن سوار کردن مسافر سرپایی، قانونی شد.
وي در ادامه مي گويد: اتوبوسها آن موقع بيشتر آبي رنگ بودند، ولي براي ايام عروسي از رنگ سفيد استفاده مي شد و بابت این مجالس، 120 ریال کرایه می گرفتیم.
رزاقی دستمزد روزانه اش در آن زمان را بابت جابه جايي مسافر از 6 صبح تا 9 شب، در روز، 110 تا 120 ریال ذکر می کند و مي گويد: اتوبوسهاي آن زمان شخصي و مربوط به اشخاص پولدار بود و يك نماينده از طرف او یا صاحب ماشین در اتوبوس مي نشست و كرايه ها را دريافت مي كرد.
وي در ادامه می افزاید: از سوي ديگر از طرف اتحاديه، سرويس دهي در روزهاي جمعه براي هر يك از اتوبوسها در مسيرهاي وكيل آباد، كوهسنگي، خواجه ربيع، خواجه اباصلت و خواجه مراد تعيين مي شد و به ما هم بابت آن اضافه كاري مي دادند. رزاقی وي با مرور خاطرات گذشته خود، كرايه مسير وكيل آباد در روزهاي جمعه را پنج ريال ذکر مي كند و مي گويد: تا ظهر پنج مرتبه اين مسير را از ميان درختان طي می کردیم و مردم را به اين نقطه مي رسانديم و باز عصر نسبت به بازگشت آنها اقدام مي كرديم. ![]() وی در ادامه به ایجاد شرکت واحد اتوبوسرانی مشهد اشاره و می گوید: بین سالهای 45 تا 46 "شهرستانی" شهردار وقت مشهد، از کلیه رانندگان خواست تا اتوبوسهایشان را در کل به 20 دستگاه می رسید، به شهرداری مشهد بفروشند و با ایجاد شرکت واحد اتوبوسرانی مشهد، برای ما ابلاغ رانندگی صادر شد. رزاقی می افزاید: به تدریج تعداد اتوبوسهاي شركت واحد با وارد شدن 20 دستگاه اتوبوس كه توسط يكي از ثروتمندان تهراني به مشهد آورده بود، به 40 دستگاه رسيد و من به عنوان سرراننده شركت واحد انتخاب شدم و محل كارم مقابل آتش نشاني واقع در ميدان شهدا بود كه نسبت به تعيين تعرفه هاي اتوبوس و اينكه كدام راننده در كدام مسير سرويس دهي كند، انجام وظیفه مي کردم.
وی در خصوص ساعات کار شرکت واحد اتوبوسرانی می گوید: شیفت صبح کار از ساعت شش تا 14، شیفت شب کار از ساعت 14 تا 22 و از ساعت 22 تا شش صبح روز بعد نیز، اتوبوسها را به پارکینگ که آن موقع در خیابان راهنمایی واقع بود٬(الان شهرداری دارد مجتمع تجاری اداری می سازد) می بردیم، تا نسبت به نظافت و تعمیرات آنها اقدام شود، زیرا در طول روز این کار میسر نبود.
رزاقی در رابطه با اينكه بليت از چه سالي وارد چرخه اتوبوسراني شده، مي گويد: از سال ۱۳۴۷ به جاي پول نقد، بليت در نظر گرفته شد و در آن زمان بهاي آن دو ريال تعيين شده بود و حتی یکبار هم عکس من را٬ روی یکی از بلیتها چاپ کردند.
رزاقی که هم اکنون بازنشسته شرکت اتوبوسراني مشهد می باشد، در خصوص پاره کردن صندلی اتوبوسها در آن زمان می گوید: آن موقع هم افرادی با چاقو٬ صندلی ها را جر می دادند و یا مثل امروز پشت صندلی ها خطاب به مسوولان فحش می نوشتند.
وی می افزاید: البته الان وضعيت اتوبوسراني نسبت به قبل بسيار متحول و سرويس دهي به مردم خیلی بهتر شده و اين سازمان داراي بازرس و انتظامات شده است كه قبلاً از اين موارد خبري نبود.
رزاقی دو خاطره جالب از آن زمان دارد که یکی راه اندازی هیات عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) بود که به گفته خودش، با یک دیگ شله و با همکاری رانندگان ایجاد نمود.
دوم: دستگیری وی توسط ساواک و انتقال او به یکی از واحدهای آن در خیابان جنت مشهد٬ است که هیچکس در آن زمان از وجود این اداره در آن خیابان خبر نداشت و علت این دستگیری را هم٬ این چنین بیان می کند: من دایی زن نواب صفوی هستم و یکبار نواب صفوی را سوار اتوبوسم کردم و به خواجه ربیع بردم که ماموران ساواک فهمیدند و من را به آنجا بردند.
اما در پاسخ به این سووال که چرا به تو ممد گردن می گویند، پاسخ می دهد: من باستانی کار هستم و هنوز هم در گود زورخانه میل و کباده و دنبل می زنم و چون در جوانی، هیکل چهار شانه ای داشتم، به من ممد گردن می گفتند. |
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۸:۳۴ ق.ظ توسط علی رضا حسینی مقدم
|


درباره من و تاج دولت: