حتما معنی این آیه قرآن را زیاد شنیده اید: "خداوند زیباست و زیبایی را هم دوست دارد" و باز حتما معنی این آیه را نیز شنیده اید که "خداوند پس از آنکه آدم را خلق کرد٬ از روح خود در وجود انسان دمید".
و باز حتما معنی این آیه را هم بارها شنیده اید که یکی از اسما خداوند٬ "ستارالعیوب" است و من تصمیم دارم تا از یک زاویه خاص و نگاه خود٬ این سه آیه را با تصاویری که دریافت کرده ام٬ برایتان به تصویر بکشم.
آیا به این موضوع فکر کرده اید چرا انسان وقتی می میرد٬ بلافاصله بوی تحفن از او بلند می شود و به تدریج بعد از چند روز٬ چهره جسد او ترسناک می شود.
این بدان خاطر است که زیبایی انسان در زمان حیات وی٬ ناشی از وجود روح خداوند در درون اوست و زمانی که روح از بدون وی خارج شود٬ چهره حقیقی اش هویدا می شود.
آری هویت اصلی انسانها در طول حیات٬ به واسطه پوست زیبایی که خداوند بر روی بدن ما پوشانیده٬ به رغم ظاهر زیبا٬ پوشیده می ماند زیرا خالق ما ستار العیوب است.
این عکسها هر چند حقیقی نیستند و همگی شبیه سازی شده می باشند٬ اما به ما کمک می کنند تا بیشتر در عظمت خلقت خود بیاندشیم.
با تشکر از ارسال کننده این عکس ها.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ توسط علی رضا حسینی مقدم
|
درباره من و تاج دولت: و بالاخره صدای نخستین ملودی های من در ساعات ابتدایی بامداد جمعه سی و یک خرداد سال 1347به تیم پزشکی بیمارستان 25 شهریور مشهد خبر داد که دومین فرزند خانواده حسینی مقدم، در صحت و سلامت کامل بدنيا آمد. پدر و مادرم ابتدا نام "خسرو" را برای من انتخاب می کنند، اما بدليل ارادت به حضرت رضا(ع)،بعدها به "علی رضا" تغییر می دهند. من دومین فرزند یک خانواده شش نفره هستم که برطبق تفکرات حاکم آن زمان، دو محور اقتصادی وعاطفی آن به ترتیب بر دوش پدر به نام عبدالحسين و متولد قوچان و مادر به نام طوبي خاوري متولد مشهد استوار بود. در سال 1312 زلزله شدیدی قوچان را ویران کرد و بازماندگان این شهر، در 12 کیلومتری قوچان ویران شده، دوباره بنای شهر جدیدی را گذاشتند که برطبق تقسیمات سیاسی کشور، شهر قوچان نامیده می شود. پدربزرگم سید علی اصغر،تصمیم می گیرد برای حفظ هویت خانوادگی و در شناسنامه اش، پسوند فامیلی "قوچان کهنه" را قید نماید. قوچان کهنه یا قوچان عتیق و یا شهر کهنه پسوند فامیلی بود که آن زمان اهالی قوچان برای خود انتخاب کردند. هم اکنون شهرکهنه یا همان قوچان اصلی، نام روستای بزرگی است که بواسطه وجود امام زاده ای به نام سلطان ابراهیم،هر سال زایران زیادی را گرد خود جمع می کند. تا اینجا مشخص شد اجداد اصلی من قوچانی هستند، اما در سال 1380، بر حسب اتفاق سند قطعه زمینی توجه من را به خود جلب نمود که در مقابل اسم فروشنده زمین، نوشته شده بود: علی اصغر فرزند "عبدالله تاج دولت ایران" و تازه در آن لحظه فهمیدم که نام کامل فامیلی خانوادگی من "حسینی مقدم قوچان کهنه تاج دولت ایران" است. اما افسوس پدربزرگم، دیگر در قید حیات نیست تا از او سووال کنم که چرا چنین خطای بزرگی را مرتکب شده و نزدیک بود تا هویت ایرانی آریایی ما، در اعماق تاریخ معدوم شود. بر این اساس برای وبلاگ خویش،نام تاج دولت ایران را انتخاب کردم. اخلاقیات، افکار و نظرات: تصور می کنم این حق فطری و نیز قانونی هر انسانی است که آن بخش از زندگی اش را که به راز و رمزهای وی مربوط می شود، تنها برای خود نگه دارد. اما خوشبختانه یا متاسفانه در زندگی من هیچ زاویه پنهانی وجود ندارد. اما برای آنکه با اخلاقیات و دیدگاههای فکریم بیشتر آشنا شوید، باید بگویم در زندگی من، چه در دوران تحصیلات قبل از دانشگاه و چه بعد از ورود به دانشگاه در سال 1367 که در رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج پذیرفته شدم، چند نفر تاثیر گذار بودند و یا هنوز نیز هستند که به ترتیب، یادی از آنها می کنم. نخستین نفر، معلم کلاس چهارم دبستانم بود که متاسفانه نامش به خاطرم نمانده است و از وی حدیثی از یکی از ائمه(ع) به خاطر دارم: او می گفت:آقا فرمودند اگر با یک دستتان صدقه می دهید،آن دست دیگرتان نباید خبردار شود و من در کلاس این معلم بزرگ، درس تنفر از ریا و تزویر را،آموختم . آقایان قوامی و اسماعیل پور دبیران درس ادبیات فارسی در دو مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان، از دیگر معلمان تاثیر گذار در زندگی من هستند، زيرا این دو بزرگوار با تشویقهای خود، زمینه طنز نویسی را در من فراهم آوردند. مرحوم تازه دل دبیر درس جامعه شناسی، نخستین کسی بود که مفهوم اعتماد را به من آموخت و در جلسات امتحان درس این معلم، نه تنها ناظری در کار نبود، بلکه حتی اجازه داشتیم با کتاب وارد جلسه شوییم. آقای مقانلو دبیر درس تاریخ نیز در من تاثیر زیادی داشت، زیرا برای نخستین بار در کلاس درس این بزرگوار بود که، به مطالعه تاریخ کشور عزیزم ایران، علاقه مند شدم. اما در دوران دانشگاه، یکی از استادانی که بیش از سایر استادان به من شیوه درست فکر کردن را آموخت، دکتر حاتم قادری بود. از این زمان به بعد بود که چه در زمینه نگارش و چه در حین صحبت، تصمیم گرفتم در چارچوب اندیشه رفتار کنم. البته در ایران اندیشه پردازی و صحبت کردن در چارچوب اندیشه و خرد ورزی، کار دشواری است. این بدان خاطر است که در درجه نخست به لحاظ تاریخی سیستم مدیریتی ایران اندیشه پذیر نیست و از سوی دیگر، افکار عمومی هم زیاد تمایل ندارد اندیشه هایش مورد نقد قرار گیرد. تصور می کنم توضیح در مورد خودم تا همینجا کافی است و از حالا به بعد شما قادر خواهید بود با مطالعه طنزها و مقالات من، بیشتر با روحیات و افکارم آشنا شویید و شاید هم از خود سووال کنید اصلا آیا نیاز به شناسایی تارو پود افکار انسانی چون من هست؟ اما نکته آخر: چون از طراحی وبلاگ اطلاعاتی نداشتم،این کار را دو نفر از دوستان وهمکاران اداره یعنی کامیار اسمعیل پور توتکانلو و جواد افتاده(مجراد) انجام دادند.