13- در حاشیه سفر یک دیپلمات عراقی به مشهد
بعد از پایان این جلسه٬ یکی از دیپلماتهای عراقی٬ به مسوول اردوگاه مازندران گفت: شما امشب شام مهمان کنسولگری عراق هستید.
مسوول ایرانی در پاسخ به این دعوت و با حالتی دریوزه وار٬ شروع کرد به بوسیدن سر و رو و کتف و گردن این عراقی و گفت: نه قربان شما امشب شام همینجا هستید.
و در پاسخ به دعوت مجدد طرف عراقی٬ مسوول ایرانی با اصرار و تعارفات بی دلیل ایرانی گفت: جان شما اصلا راه ندارد ولی چون اصرار دارید شما میزبان ما باشید٬ به شما قول می دهم در این جلسه شام به همه اعلام کنم ما در اردوگاه مازندران مهمان شما هستیم.
به طور حتم نسل سوم ایران از بی رحمی و شقاوت عراقی ها چیزی به خاطر ندارند ولی ما نسل اولی ها هم٬ چشمان مان را می بندیم و می گوییم عراقی ها هیچ عشق و علاقه ای به جنگ با ایرانی ها نداشتند و هشت سال٬ به زور روانه جبهه شدند و الان دو ملت و دو دولت دوست یکدیگر هستیم.
اینکه در عرف دیپلماتیک هیچ کشوری٬ برای اصرار و تعارفات ایرانی نه جایگاهی تعریف شده و نه مورد تایید قرار گرفته است٬ این را هم ندیده می گیریم.
اما دوست داشتم یک نفر پیدا می شد و حداقل به این میزبانان مشهدی می گفت: ای کاش حرمت پیام نوروزی رهبری را نگه می داشتید و برای صرف جویی در هزینه ها٬ حداقل به اندازه یک وعده غذا٬ شما روی سر عراقی ها خراب می شدید.
حال بماند که بر روی میز این نشست مشترک٬ هر کسی می توانست با یک نگاه سرانگشتی حساب کند که چیزی حدود بیست سی بسته خامه٬ چند شیشه عسل٬ چند گرم مغز گردو٬ چند قالب پنیر و... باز شد و استفاده نشد.
درباره من و تاج دولت: