در معادلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران، غم و غمگساری از جایگاه ویژه ای برخورداره و من که تاکنون در بخش طنز این وبلاگ، به نقش های مختلف در معادلات سه گانه ایران اشاره کردم، اینبار قصد دارم تا به نقش یکی از حالتهای رفتاری در این معادلات اشاره کنم.

     غم و آیین سوگواری در ایران، از اهمیت زیادی برخورداره و این ریشه در فرهنگ اساطیری ما داره و اگه نگاهی هر چند گذرا به شاهنامه فردوسی داشته باشیم، داستان تراژدیک رستم و سهراب و یا سوگ سیاوش، نمونه های بارزی از این شدت علاقه به غم در بین ما ایرانیان هستش.
  حالا اینکه چرا فردوسی داستان رستم و سهراب را به این شکل تموم کرده، هنوز بر کسی دلیل آن مشخص نشده و شاید این استاد ادب پارسی در آن زمان به این نتیجه رسیده که در ایران، نون توعزاست نه تو شادی.

    خدا وکیلی درست هم فکر کرده، نگاه کنین از زمانی که یه بدبختی مریض می شه و در نهایت می میره، دکتر پرستار، کمپوت فروش، داروخونه چی، نعش کش، غصال، نوحه خون، گل فروش، حکاک سنگ قبر، شهردار چی جماعت، ثبت احوال چی، آشپزخونه دار، میوه فروش، خرما فروش، حلوا پز، تایپ و تکثیر چی، روزنامه چی و شاید خیلی های دیگه که من به ذهنم نرسیده، ازش می خورن.

    حالا شما تصور کنین یکی که می خواد داماد بشه چند نفر می خورن: به خدا قسم با این هزینه های سنگین، عروسی هایی رو دیدم که با یه سبد گل و یک بار رفتن به آزمایشگاه و محضر و لباس عروسی کرایه ای و به اصطلاح یک ماه عسل برای بستن در دهن مردم٬ سر و ته شو هم آوردن.

    درسته ما ایرونی ها به ظاهر می گیم:"ما در غم و شادی هم شریک هستیم"، اما واقعیتش اینه که ما تو روزنامه تنها آگهی ترحیم رو چاپ می کنیم.

    آیا شما تا حالا حتی یک مورد رو دیدن که یکی برای مجلس عروسیش تو روزنامه آگهی بزنه و بگه برای: برای شادی مجلس بزم مان... این به خاطر اینه که ما ایرانی ها دوست داریم هم نوعان خود رو تنها در غم مون شریک کنیم نه تو شادی و به همین دلیله که مجالس غم و غمگساری ما شلوغ تر وپربارتر از مجالس شادی ماست.

   رفتار ما ایرونیها تا حدودی مثل کلاغ می میونه خوب دقت کنین کلاغ وقتی یه گردو گیر میاره میره یه گوشه تنها و به ازای هر نوکی که به گردو می زنه به اطرافش نگاه می کنه که کسی مبادا شریک٬ بشه اما همین کلاغ خدا نکنه جسد همنوع خودش رو ببینه٬ به فاصله چند دقیقه آسمون بالای سر اون کلاغ مرده٬ سیاه از کلاغ های عزا دار می شه.

   خوب زیاد به حاشیه نریم، به همین دلیلی که عرض شد، در ایران که اسم ما از حیث برگزاری مراسم تجلیل در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده، غالبا محور اکثر همایش های تجلیلی، باز ریشه در غم داره.

  شما اگه نگاهی به تقویم مون بندازین٬ می بینین در ایران هر گروهی که بیشتر حقش خورده شده و با شنیدن اسم اون گروه، اشک تو چشم ما ایرونیها ظاهر می شه، یک روز رو به نام اونها کردن.مثلا روز یا هفته معلم، روز یا هفته کارگر، روز یا هفته خبرنگار و قص علی هذه.
  مثلا شما در هیچ صفحه تقویم نمی بینین نوشته باشه روز بزرگداشت سرمایه داران، تازه تا  چند سال پیش در همین هفته کارگر به سرمایه داران می گفتن: زالو صفت و چند سالیه که  در هفته صنعت و معدن به سرمایه داران می گن:"کار آفرین".

   یا مثلا شما در هیچ صفحه از تقویم نمی بینین نوشته شده باشه روز بزرگداشت "مردان چند زنه" یا "زنان صیغه ای" در حالی که نه چند زنه بودن برای مردهای ایرانی و نه صیغه شدن برای زنهای ایرانی جرمه٬اما از اونجا که ته ته همه اینها به شادی و خنده ختم می شه، براش بزگداشت نمی گیرم.

    سروتون رو درد نیارم، مشکل غم و غمگساری در ایران به همینها ختم نمی شه بلکه علت نامگذاری و برگزاری همایش برای همین صاحبان غم، فوت یا شهادت اونهاست٬ مثلا هفته معلم در سالروز شهادت شهید مطهری برگزار می شه نه در سالگرد تولد ایشون.
  و یا اونقدر صبر کردیم تا شهید صارمی در افغانستان به دست طالبان اونهم به اون شکل دردآور شهید بشه که تازه یادمون بیاد باید یک روز رو به نام خبرنگاران بذاریم.