5- پاسخگویی با کمک "رخوت و بی تفاوتی"، یکی از خلقیات ما ایرانیان
به گواه تاریخ، عموما اجداد ما در برخورد با حکومتهای استبدادی، تا آنجا که توان مبارزه داشتند، به جنگ رو در رو می پرداختند، اما زمانی که خود را بی پناه و دست خود را از همه جا کوتاهتر می یافتند، سکوت کرده و در انتظار ظهور یک ابرمرد، سر در گریبان خود فرو می کردند.
منتهی این رویکرد در انتظار منجی نشستن، در بسیاری از موارد٬ به زیان حکومتها تمام می شد.
1- به گواه تاریخ٬ در سال 14هجرت که عربها (به فرمان عمر و به فرماندهی سعدبن ابی وقاص) به ایران حمله کردند، مصادف بود با دوران حکمرانی یزدگرد سوم (آخرین پادشاه ساسانی).
در آن زمان فرمانده سپاه ایران (رستم فرخزاد) ابتدا به دنبال ایرانیان وطن پرستی بود تا به سوی مرزها گسیل شوند و در مقابل عربها ایستادگی کنند.
در آن دوران فقر و حاکمیت سیستم طبقاتی "کاست"، امان توده ها را بریده بود و تنفر شدید مردم نسبت به نظام حاکم را، به منتهی علیه خود رسانده بود و لذا حتی دستمزدهای چند برابر هم موجب نشد تا مردم به سوی مرز قادسیه گسیل شوند.
از این روی یزدگرد مجبور می شود تا به پای ایرانیان زنجیر ببندد و آنها را به زور به مرزها بردند که این جنگ در تاریخ معروف شد به جنگ "ذات السلاسل" یا پیکار زنجیریان، اما این زنجیر بستن ها نیز٬ نتوانست در مقابل قدرت "رخوت و بی تفاوتی" مردم، مقاومت کند و سرانجام سپاه ۳۰ هزار نفری عربها٬ بر سپاه ۱۲۰ هزار نفری ایرانیان پیروز شدند و امپراطوری ساسانیان سقوط کرد.
2- حمله محمود افغان در سال 1135 به ایران و سقوط سلسله پر قدرت صفویه، نمونه دیگری از این بی تفاوتی ها می باشد.
به گواه تاریخ٬ محمود پس تصرف شهرهای شرقی ایران، و قتل عام مردم بی گناه، وارد اصفهان شد و بعد از به زندان انداختن شاه سلطان حسین، موفق شد سلسله صفویه را منقزض کند.
البته این پیروزی برای خود او هم غیر قابل باور بود، زیرا زمانی که به دیوارهای شهر اصفهان می رسد، رو به یکی از فرماندهانش می کند و می گوید: "ما کی به ایران می رسیم؟"
فرمانده اش پاسخ می دهد: "قربان ما خراسان راه هم پشت سر گذاشته ایم" و محمود افغان با تعجب می گوید: "پس کو مدافعان این امپراتوری بزرگ؟"
شاید در آن لحظه که ایران مورد تاخت و تاز اقوام بیگانه قرار می گرفته، اجداد ما به این موضوع فکر نمی کردند که بعدا چه اتفاقی می افتد، بلکه آنها خدا خدا می کردند که حاکم ظالم برود و نابود شود و بعدا هر چه شد، اشکالی ندارد.
3- در شهریور 20 بعد از اشغال ایران توسط متوفقین، رضای میرپنج سوادکوهی کت بسته به ژوهانسبورگ تبعید می شود و یک ایرانی با غیرت از خانه بیرون نی آید و به آمریکا، شوروی و انگلیس بگوید: این مرد حتی اگر کافر حربی هم باشد، به هر حال شاه مملکت است، چرا؟
آری مطالعه تاریخ گذشته ما نشان می دهد٬ یکی از بزرگترین مشکلات ایرانیان آن بوده است که "می دانستیم چه نمی خواهیم اما نمی دانستیم چه می خواهیم".
و شاید به همین خاطر است که صادق هدایت زمانی گفته بود: "ایرانی ها خوش استقبال و بد بدرقه هستند".
درباره من و تاج دولت: