مهم نیست از چکیده سخنان اخیر رهبری جمهوری اسلامی ایران تحت نام "نرمش قهرمانانه" چه کسی چه برداشتی می کند.

مهم آن است چه آنهایی که دوستدار نظام جمهوری اسلامی هستند و چه آنهایی که خواهان نابودی این نظام، بهتراست از نرمش قهرمانانه، فرصتی برای اثبات اقتدار نظام جمهوری اسلامی در عرصه بین الملل تعبیر کنند، زیرا این بدیهی ترین و منطقی ترین تعبیر می باشد.

در این ارتباط ذکر دو مطلب مهم می باشد:

۱- در ادبیات بین الملل اصطلاحی حاکم است مبنی بر اینکه: "در سياست خارجي دوست دايمي و دشمن دايمي وجود ندارد آنچه دايمي است منافع ملي مي باشد".

این جمله کلیدی بدان مفهوم است که برای تحقق منافع ملی هیچ الزامی برای تداوم رابطه یا قطع رابطه با کشوری خاص وجود ندارد.

یکی از نمونه های تاریخی این مفهوم سیاسی که تاکنون در محافل رسمی ایران از آن صحبتی نشده است، نوع خاص روابط دیپلماتیک ایران با کشور عراق در دوران هشت ساله جنگ می باشد.

در دوران هشت سال دفاع مقدس، منافع ملی جمهوری اسلامی ایران اقتضا می کرد روابط دیپلماتیک ایران و عراق قطع نشود، لذا در اوج جنگ، سفارت خانه های دو طرف فعال بودند.

۲- شاید بتوان از مقاله "مذاکره مستقیم" عطالله مهاجرانی معاون پارلماني رييس جمهور وقت ايران که در ششم ارديبهشت سال 69 در روزنامه اطلاعات منتشر شد، به عنوان نخستین جرقه برقراری روابط مجدد ایران و آمریکا بعد از پیروزی انقلاب نام برد.

مواجه وزنه برداران و کشتی گیران دو کشور در سال های اخیر یا دیپلماسی ورزشی که تداعی گر تکرار دیپلماسی پینگ پنگ که موجب برقراری روابط آمريكا با چين در دهه 70 شد، از ديگر نمونه هاي مستند است.

رفتارهای خاتمی (رييس جمهور اسبق ايران) و به خصوص پایین آمدن ژاک شیراک رییس جمهوری وقت فرانسه از پله هاي كاخ اليزه براي استقبال از وي (فروردين سال 84) كه غالبا اين اقدام حاوي يك پيام بزرگ ديپلماتيك مي باشد، از ديگر نمونه هاي اين فرصت هاي از دست رفته مي باشد.

علاوه بر موارد یاد شده، تاکنون فرصت های مختلفی بوجود آمد تا بلکه دو دولت آمریکا و ایران به هم نزدیک شوند، اما هر بار دو گروه در داخل و خارج ایران مانع تحقق این نزدیکی شدند.

گروه نخست محافظه کاران ایران و به خصوص طیف سنتی آنها  بودند و در بین این افراد ضرورت دارد از تشکل بازاريان سنتی ایران نیز، نام برد.

گروه دوم نیز محافظه کاران بودند، اما با ترکیب غیرایرانی که در این جبهه از سه گروه باید نام برد.

گروه نخست محافظه کاران آمریکا بودند که غالبا رد آنها را باید در بین جمهوری خواهان یافت.

گروه دوم دولت مردان اسراییل و به خصوص افراطیون آنها بودند.

گروه سوم شیوخ منطقه و در راس آنها دولت عربستان بودند.

در بیان تحلیل رفتاری این سه گروه باید گفت: حداقل در سال های اخیر، کارنامه کاری جمهوری خواهان نشان داده است نسبت به دمکرات ها، رفتارهای جنگ طلبانه بیشتری از خود نشان داده اند.

تکلیف دولت اسراییل مشخص است، به هر حال نوع استراتژی ایران بعد از تشکیل نظام جمهوری اسلامی، موجب شده است تا منافع این دولت در منطقه به خطر بیافتد.

از این روی منزوی نگه داشتن ایران در سطح جهان و به خصوص در سطح منطقه از سوی این رژیم، نمی تواند دور از ذهن باشد.

شیوخ منطقه نیز با توجه به ذهنیت های تاریخی(ژاندارمی ایران بر خلیج فارس در رژیم پهلوی و نیز پشت سر گذاشتن دوران دفاع مقدس آن هم با دست خالی) تمایل نداشتند ایران به آمریکا نزدیک شود.

به هر حال بايد اذعان داشت: در حال حاضر شرايطي فراهم آمده است تا دو دولت آمريكا و ايران از يكديگر درك درست تري پيدا كنند.

 پس چه بهتر كه مصداق آيه 64 سوره شريف آل عمران: قل تعالوا الی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنَا و بَیْنَکُم، بر اساس ديدگاه هاي مشترك، فصل جديدي در مناسبات بين دو دولت گشوده شود.