تاكنون در بخش خلقيات ما ايرانيان اين وبلاگ، به هفت خصلت يا شيوه رفتاري ايرانيان اشاراتي داشته ام و اينك مي خواهم مطالبي در خصوص خصلت "شاه پرستي" ايرانيان بنويسم.

ابتدا به ساكن بايد تاكيد كنم شاه پرستي مفهومي كلي و اختصاص به يك شاه خاص ندارد.

به گواه بخش اعظمي از تاريخ ايران، مردم طي قرن ها در زير سايه شاهان به دنيا آمده، زندگي مي كردند و مي مردند و لذا لغت شاه در مخيله ما ايرانيان واژه اي مانوس و آرامش دهنده مي باشد.

غالبا و به تحقيق بايد عرض كنم مشخص نيست از چه زماني، اما تا به امروز ما ايرانيان عادت كرده ايم "بزرگترين"، "زيباترين"، "فهيم ترين" و خلاصه "ترين هاي" هر گروه "انساني"، "حيواني"، "گياهي"، "فرهنگي و هنري" و حتي در بين "اشيا" را با پيشوند "شاه" نامگذاري كنيم.

مثلا در گروه اشيا و اماكن: به لوله هاي آب يا گاز فشار قوي "شاه لوله" و به فنر قطور "شاه فنر" مي گوييم و همچنين به اتوبان هاي بزرگ "شاهراه" و به مشك "شاهبو" مي گوييم.

در رده گياهان: در قديم به سبزي خوش بو "شاه اسپرغم" مي گفتيم كه امروز براي راحتي كلام ريحان مي ناميم.

به سبزي كه با اندك مواظبت خوب رشد مي كند و از بین ساير سبزيها میان مردم از محبوبيت بيشتري برخوردار است، "شاهي" مي گوييم.

"شاه بلوط"، "شاه دانه"، "شاه توت" و "شاه تره" از ديگر گياهان و محصولات باغی است كه گواه این ادعاست.

در گروه پرندگان: "شاهباز"، "شاهبال" و "باز شاهي" و البته شير را نيز "سلطان" جنگل كه تعبير ديگر شاه مي باشد، مي ناميم.

و خلاصه "شاهرگ" يا آئورت(رگ حيات كه به قلب متصل است)، "شاه بيت"،  "شاهنامه"، "شاه داماد"، "شاه شكار"، "شاه دزد"، "شاه بالا" يا "شاه نشين"(قسمت اعيان نشين اتاق مهماني) و همان قسمتي كه وقتي ريش سفيدي وارد منزل مي شود هي تعارف مي كنيم حاج آقا بفرماييد بالا...بفرماييد بالا...و تا به امروز تكرار اين رفتار جزو صفات ذاتي يا به تعبير بهتر عادات ثانويه ما ايرانيان شده است.

در نزد ما ایرانیان، هنوز این مطلب جای نگرفته که شاه می تواند همچنان بر تخت تکیه بزند، در عین حال مرتكب اشتباه هم بشود و يا خیانت هم بکند.

از نگاه ما ايرانيان شاه تا زمانی که شاه است، مصون از هر گونه خطا و اشتباه می باشد.

شاه هنگامی خائن است که دیگر شاه نیست، تا زمانی که هست خائن نیست، اشتباه نمی کند، بزرگ مرد است، کبیر است، عادل است، ضل الله است، او یک قدیس است، او یک ابر مرد است، او یک ناجی است، عموما ملت ایران نمی توانسته اند بپذیرند که شخصی به غیر از شاه بر آن ها حکومت کند، تو گویی فقط اطرافیان شاه بودند که به مردم ظلم می کردند.

برای مردم ایران قتل امیرکبیر زیاد اهمیت نداشت، زیرا ناصرالدین شاه هنوز زنده است.

امیرعباس هویدا نیز در روزهای نخستین پیروزی انقلاب و در جلسات دفاعیات خود، می گوید: در طول 13 سال نخست وزیري اجازه ندادم قیمت خودکار بیک از یک تومان بیشتر شود(منظورش مدیریت در ثبات قیمت ها بود).

اما حافظه تاریخی ضعیف مردم ایران به آن ها اجازه نمی دهد یادی از این دو بکنند، زیرا آنها بازیگران درجه دوم بودند.

در ایران تمامی افتخارات تنها نصیب شاه می شد و زمانی هم که نظامی سقوط می کرد، تمامی فحش ها و لعنتها تنها و تنها نصيب شاه می شد و مي شود.

رضای میرپنج سواد کوهی در واپسین روزهای عمر خود در جزیره موریس دستانش را پشت کمرش گره زده و این جمله را زیر لب زمزمه کرده بود: "اعلیحضرت، قدر قدرت، شوکت مقام جنت مکان (مکث)، زکی"

در راهپیمایی های دوران انقلاب نيز، با وجودی که شاه را نوکر یا مهره آمریکا می نامیديم، در عین حال يكي از شعارهايمان اين جمله بود: "جاوید شاه ، کدوم شاه ، شاه نجف خمینی"

هر چند امروز اين شعار از كتاب شعارهاي دوران انقلاب حذف شده است، اما گوياي تكرار يك واقعه تاريخي در ايران است و آن انتخاب احمد شاه قاجار از سوي مشروطه خواهان بعد از عزل پدرش محمد علي شاه قاجار و به عبارت بهتر گوياي اين موضوع است كه مردم ايران تصور مي كردند بناچار هميشه بايد سايه تاج شاهي بر اين كشور حكم فرما باشد.

زیرا قرن ها تصور كاذبي در ذهن شان شكل گرفته بود و آن اينكه شاه را سايه خدا بر روي زمين مي پنداشتند و با پندار آرمان گرايانه اي چون "خدا ، شاه ، ميهن" زندگي مي كردند.

مردم ایران حتي امروز نيز(در دوران ریاست جمهوری آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی) به وی لقب "اکبرشاه" را، داده بودند.

البته دامنه اين شكل از اعتقادات محدود به مسايل اجتماعي و فرهنگي و همچنين نخبگان سياسي نمي شود، بلكه در باورهاي ديني و مذهبي مردم ايران، يكي از بهترين شيوه هاي عرض ارادات به خاندان پيامبر اسلام حضرت محمد(صلوات خداوند بر او باد) و نيز امام زادگان ائمه اطهار(سلام ما بر او باد) الزاما بايستي با پيشوند يا پسوند شاه بيان شوند.

وجود امامزاده گاني چون  "شاه محمد تقی" (سلام ما بر اوباد) واقع در شهر بندرعباس(بخش مرکزی از توابع شهرستان بندر عباس) در استان هرمزگان، امامزاده احمد بن موسی(سلام ما بر او باد) معروف به "شاه چراغ"  شيراز در استان فارس و امامزاده "شاه سلیمان علی" (سلام ما بر او باد) واقع در شهر خوسف از توابع خراسان جنوبي، نمونه هاي كوچكي از اين ادعا هستند.

ما حتي علاوه بر اسامي و كنيه هايي كه با آن ها امام رضا(سلام ما بر او باد) را مورد خطاب قرار مي دهيم نظير موسي بن جعفر، غريب الغربا و ديگر اسامي، ايشان را "سلطان خراسان" و حرم مطهر ايشان را نيز "بارگاه ملكوتي" مي ناميم.

در حالي كه بارگاه محل اختصاصي حكمراني سلطان می باشد و به تعبيري نماد ظلم نيز هست، اما با قرار گرفتن واژه "ملكوتي" نوعي رهبانيت و قداست معنوی یافته و استقرار ائمه و امام زادگان نیز در چنین اماکنی، مجاز می شود.

و این ها تنها نمونه های کوچکی از اظهار ارادت ایرانیان به شاه در اشعار مذهبی شان می باشد:

قسمتی از متن شعر امام رضا با صدای حامد زمانی:

میشه شاهي کنی / منو راهی کنی

چی میشه به منم / یه نگاهی کنی

هرکی که حاجت روا شد / گدا اومد پادشاه شد

عاشق آقام امام رضا شد / خادم آقام شد

محمد حسین شهریار نیز در جایی می سراید: علي آن شيرخدا شاه عرب الفتي داشته با اين دل شب

در این شعر نیز حضرت علی (سلام ما بر او باد) چنین توصیف می شود:

شاه مـردان علی نور یزدان علی  جــان جــانان علی یا علی
تاج هفت آسمان بـر زمین و زمان  حکم و فرمان علی یا علی

در بخشي از متن يك نوحه نیز چنین آمده است:

شاه عرب، شیر خدا، شافع روز جزا

شیعه بگوید یک صدا، هو یا علی مرتضی

دستم بگیر ای پادشه در درگهت چون نوکرم
باشد برایم افتخار، اینکه غلام حیدرم

در روز اربعین اکثر ايراني ها طبق یک سنت دیرین غذای نذری با نام شله زرد طبخ کرده و خیرات می کنند.

از قدیم زنان و دختران مشهدی که با کفگیر شله زرد را هم می زدند، این ورد را می خواندند: "اربعین شاه دین شله زرد خیلی شیرین"  

در صبح روز 28 مرداد 32، مردم تهران از پیچ شمیران به طرف تجریش حرکت می کردند و این شعار را سر می دادند: " از جان خود گذشتیم با خون خود نوشتیم یا مرگ یا مصدق" و ظهر همان روز بعد از پیروزی کودتاگران و دستگیری مصدق، حین بازگشت از تجریش به سمت پیچ شمیران چنین می گفتند: "از جان خود گذشتیم با خون خود گذشتیم یا مرگ یا مصدق حالا که نشد جاوید شاه".

کاخ و تاج و تخت، نمادهای محبوبیت شاه:

تا اینجا صحبت بر سر فرهیختگی، عدالت، عظمت و جلال شاه بود، حال این سووال پیش می آید که آیا تمام این وجنات و سکنات به شکل غریزی یا فطری در نهاد وی جای گرفته و یا اینکه در اثر عرضه و لیاقت خود، به مقام شاهی می رسید؟

سووال این است: ابزار شاهی در ایران قدیم چه بوده است؟

به عبارت بهتر چه مولفه ها و مقدماتی لازم بود محقق شود تا به شاه اعتبار بخشد؟

 جدای از سر سلسله ها، که غالبا افرادی خود ساخته بودند و با دست خالی و از هیچ خود را به مقام بالا می رساندند، باید پذیرفت که هیچکدام از موارد بالا در شاه شدن شاه، نقشی نداشتند بلکه این تاج بود که ملاک تمیز و برتری قرار می گرفت.

سرنوشت وی در گرو به دست گرفتن همین شیئ بی جان است لذا می بینیم به محض ترور ناصرالدین شاه، مظفرالدین میرزای قاجار با شتاب از تبریز به تهران می آید تا مبادا تاج را ديگری تصاحب کند و به ناگاه همین که وارد کاخ می شود و تاج را بر سر می گذرد و بر روی تخت می نشیند، از کسوت یک شاهزاده دایم الخمر تیله باز زن باره خارج شده و "مظفرالدین شاه قاجار" می شود.

او دیگر حالا ضل الله است و عاری از هر گونه خطا و اشتباه می باشد.

در ایران کاخ و تاج و تخت دست در دست هم می داده اند و سرنوشت ملتی را تنها به دست یک نفر می سپرده اند.

در طول تاریخ ايران، نزاع بر سر کسب تاج شاهی موجب می شد افراد نالایقی، سکان هدایت مردم را به دست بگیرند.

چرا؟ چون زيركي و يا شقاوت خاصي به خرج مي دادند تا زودتر دستشان به تاج برسد.

از آنجا که این کسب قدرت در چارچوب مشروعیت و قانون نبوده است، غالبا حکومتشان در فضایی از رعب و وحشت بود.

یک نکته دیگر جالب توجه در روند محبوبیت یافتن شاهان، تاج و تخت طلاکاری شده می باشد.   

در طول تاریخ ما ایرانیان عادت کرده ایم زماني كه مي خواهيم در حق كسي دعاي خير كنيم، مي گوييم: الهي دست به هر چي مي زني طلا بشه

من مشهدی هستم و همیشه برایم این سووال مطرح بوده که چرا زایران امام رضا(سلام ما بر او باد) درهای چوبی حرم را نمی بوسند، اما درهای طلاکاری شده را هم می بوسند و هم دستانشان را به آن ها می کشند و سپس به صورت خود می مالند.

جنس ضریح نیز هم از نقره و هم از طلا می باشد و زایران قسمت نقره ای ضریح را با دو دست می گیرند و از امام حاجت طلب می کنند، ولی قسمت طلایی را می بوسند.

ما ایرانیان حتی در قالب یک ضرب المثل کهن پارسی، ارزش وقت را با طلا می سنجیم.   

شاید این بدان خاطر بوده که در قدیم ساعت اختراع نشده یا به ایران نیامده بود و ایرانیان مجبور بودند برای سنجش از دست دادن یک چیز با ارزش، از طلا استفاده کنند.

و باز به خاطر ارزش زیاد طلا در ایران، در رژیم پهلوی سکه های طلایی که بانک مرکزی ضرب می کرد به شکل سکه یک پهلوی، نیم پهلوی یا ربع پهلوی بود.

بعد از پيروزي انقلاب نيز چنين سكه هايي ضرب شد منتهي با تغيير به نام سكه بهار آزادي، نيم بهار، ربع بهار و باز سكه طرح قديم و سكه طرح جديد و نكته جالب اين است كه چنين سكه هايي هر چه از عمرشان مي گذرد، قيمتشان نيز بالا مي رود، در حالي كه معيار سنجش طلا، وزن و عيار آن است.

در پايان ذكر اين نكته ضروري است: با وجودي كه از فرداي پيروزي انقلاب در ايران، سيستم سياسي جمهوري اسلامي به صراحت و در قالب ها و فرم هاي مختلف فكري و فرهنگي سعي كرد تا مضرات حكومت هاي شاهنشاهي گذشته را ياد آور شود و به نسل هاي بعد منتقل كند، اما به دو دليل عمده هنوز نتوانسته است از ميزان قداست واژه شاه در ميان مردم بكاهد:

نخست آنكه: تا امروز فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي نتوانسته است واژگان زيباتري از شاهرگ، شاه لوله و ... پيدا و جايگزين ادبيات عامه و دانشگاهي ايرانيان بكند.

دوم آنكه: سازمان تبليغات اسلامي كه به طور اخص وظيفه حفظ و اشاعه فرهنگ اسلامي را به عهده دارد و سازمان اوقاف و امور خيريه كه متولي امام زادگان در ايران مي باشد، هنوز نتوانسته اند واژه شاه را از پيشوند يا پسوند نام مبارك ائمه و امام زادگان بزدايند.